بجای این همه بنر و جلسات بدون نتیجه و کلیشه ای و...
در هر پارک جشن کتاب  می گرفتم نویسندگان آن شهر را دعوت می کردم
تا در کنار چند مسئول فرهنگی شهر چند داستان کوتاه بخوانند
برای بچه های علاقه مند کتاب کودک هدیه  می دادم
با کیک و کلوچه و مسابقه بچه ها را به دور نویسنده و خواننده کتاب
جمع می کردم
از تمام کتاب خوان ها و حاضرین فیلم می گرفتم و در شبکه استانی نشان می دادم
مسابقه داستان کوتاه ترتیب می دادم

از عکس های گرفته شده نمایشگاه عکس کتاب خوانی برگزار می کردم
سردیس و تندیس نویسنده ها و شاعر ها را در میادین نصب می کردم
خیابان ها و میدان ها را بنام اساطیر ادبی شهرم مزین می کردم
برای چاپ هر کتاب ارزشمند حمایت مالی در نظر می گرفتم
برای کودکان کتاب خوان بلیط های رایگان سینما و تاتر ,کتابخانه ومترو وموزه شهرم را تا یک سال هدیه می دادم
از دانش آموزان کتاب خوان هر مدرسه تقدیر می کردم و از آنها می خواستم یک داستان کوتاه اول هر صبح برای همه بخوانند
فیلم ها کارتون ها و برنامه های این یک هفته را  به کتاب اختصاص می دادم
نه البته بحث های کارشناسی و...
بلکه از نویسنده می خواستم در تمام شبکه داستان های کوتاه بخوانند
در سالن انتظار بیمارستان ها
قطعات ادبی وشعر پخش می کردم
زمین و زمان را در این یک هفته کتاب باران می کردم
اما افسوس که من نمی توانم
ای کاش می توانستم

مهراب حیدری

منبع : اجتماعی اگر مدیریت هفته کتاب با من بود...
برچسب ها : کتاب ,دادم ,کوتاه ,داستان ,هفته ,خوان ,کتاب خوان ,داستان کوتاه ,هفته کتاب ,کوتاه بخوانند