شیر شدن

:: شیر شدن
افزایش مهارت های شخصی, [23.04.16 11:58]
اگر آرزوی شیر شدن داری
وقتت را با روباه ها سپری نکن
اگر همیشه با افراد شکست خورده,ناامید و بازنده وقت خود را بگذرانید نمی توانید آدم موفقی شوید
مدار زندگی خود را عوض کنید و دزد وقت ها و فرصت هایتان را از زندگی تان بیرون کنید
مهراب حیدری
مدرس دوره های موفقیت
@tarane656
@mehrab656

افزایش مهارت های شخصی, [23.04.16 20:24]
سلام دوستان
بعضی هاتون از ساعت هفت صبح بیدارید و شاید شش صبح
گاهی خونه صبحانه می خورید
گاهی محل کار .
به بهانه دیر خوابیدن دوست دارید بازم تو رختخواب بمونید.
و یا چند تا کانال تلویزیون رو بالا و پایین می کنید.
ویا بدتر قصد دیدن چند پیام تو تلگرام رو دارید اما...
متوجه می شید که وای ساعت به هشت و یا نه ویا...رسید و شما هنوز تو خونه اید.
به همین سادگی وقتی صبح مونو شروع می کنیم نباید انتظار زیادی از موفقیت داشته باشیم.
هیچ کس به ما دلسوز تر از خودمان نیست.
پس سعی کنیم با برنامه ریزی هر روز چند ساعت مفیدتر باشیم و موفقیت های بیشتری رو رقم بزنیم ......................................................
مهراب حیدری مدرس دوره های موفقیت
@tarane656

Mehrab656

منبع : اجتماعی شیر شدن
برچسب ها : ساعت ,مدرس دوره ,حیدری مدرس

اوقات از دست رفته

:: اوقات از دست رفته
افزایش مهارت های شخصی, [23.04.16 20:24]
سلام دوستان
بعضی هاتون از ساعت هفت صبح بیدارید و شاید شش صبح
گاهی خونه صبحانه می خورید
گاهی محل کار .
به بهانه دیر خوابیدن دوست دارید بازم تو رختخواب بمونید.
و یا چند تا کانال تلویزیون رو بالا و پایین می کنید.
ویا بدتر قصد دیدن چند پیام تو تلگرام رو دارید اما...
متوجه می شید که وای ساعت به هشت و یا نه ویا...رسید و شما هنوز تو خونه اید.
به همین سادگی وقتی صبح مونو شروع می کنیم نباید انتظار زیادی از موفقیت داشته باشیم.
هیچ کس به ما دلسوز تر از خودمان نیست.
پس سعی کنیم با برنامه ریزی هر روز چند ساعت مفیدتر باشیم و موفقیت های بیشتری رو رقم بزنیم ......................................................
مهراب حیدری مدرس دوره های موفقیت
@tarane656

Mehrab656

منبع : اجتماعی اوقات از دست رفته
برچسب ها : ساعت

::
ما تربيت نشديم
رضا بابايي

ما تربیت نشدیم. تربیت ما بیش از این نبوده اسچت که به بزرگ‌ترها احترام بگذاریم، کلمات زشت نگوییم، پیش دیگران پای خود را دراز نکنیم، حرف‌شنو باشیم، صبح‌ها به همه سلام كنیم، دست و روی خود را با صابون بشوییم، لباس تمیز بپوشیم، دست در بینی نبریم و... اما ساده‌ترین و ضروری‌ترین مسائل زندگی را به ما یاد ندادند.

کجا به ما آموختند که چگونه نفس بكشیم، چگونه اضطراب را از خود دور کنیم، موفقیت چیست، ازدواج برای حل چه مشکلی است، در مواجهه با مخالف چگونه رفتار كنیم...؟ در كودكی به ما آموختند كه چموش نباشیم، اما پرسشگری و آزاداندیشی و شيوه‌های نقد را به ما نياموختند. داگلاس سیسیل نورث، اقتصاددان آمریكایی و برندۀ جايزۀ نوبل اقتصاد در سال ۱۹۹۳می‌گوید: «اگر می‌خواهید بدانید كشوری توسعه می‌یابد یا نه، سراغ صنایع و كارخانه‌های آن كشور نروید. اینها را به‌راحتی می‌توان خرید یا دزدید یا كپی كرد. می‌توان نفت فروخت و همۀ اینها را وارد كرد. برای اینكه بتوانید آیندۀ كشوری را پیش‌بینی كنید، بروید در دبستان‌ها؛ ببینید آنجا چگونه بچه‌ها را آموزش می‌دهند. مهم نیست چه چیزی آموزش می‌دهند؛ ببینید چگونه آموزش می‌دهند. اگر كودكانشان را پرسشگر، خلاق، صبور، نظم‌پذیر، خطر‌پذیر، اهل گفتگو و تعامل و برخوردار از روحیۀ مشاركت جمعی و همكاری گروهی تربیت می‌كنند، مطمئن باشید كه آن كشور در چند قدمی توسعۀ پایدار و گسترده است.»

از «نفس کشیدن» تا «سفر کردن» تا «مهرورزي» به آموزش نیاز دارد. بخشی از سلامت روحی و جسمی ما در گرو «تنفس صحیح» است. آیا باید در جوانی یا میان‌سالی یا حتی پیری، گذرمان به یوگا بیفتد تا بفهمیم تنفس انواعی دارد و شكل صحیح آن چگونه است و چقدر مهم است؟! به ما حتی نگاه کردن را نیاموختند. هیچ چیز به اندازۀ «نگاه» نیاز به آموزش و تربیت ندارد. کسی که بلد است چطور ببیند، در دنیایی دیگر زندگی می‌کند؛ دنیایی که بویی از آن به مشام بینندگان ناشی نرسیده است.

هزار کیلومتر، از شهری به شهری دیگر می‌رویم و وقتی به خانه برمی‌گردیم، چند خط نمی‌توانیم دربارۀ آنچه دیده‌ایم بنویسیم. چرا؟ چون در واقع «ندیده‌ایم». همه چیز از جلو چشم ما گذشته است؛ مانند نسیمی كه بر آهن وزیده است. اگر حرف مولوی درست باشد كه «فرع دید آمد عمل بی‌هیچ شک/ پس نباشد مردم الا مردمک»، باید بپذیریم كه آدمیت ما به اندازۀ مهارت ما در «نگاه» است.

جان راسکین، آموزگار بزرگ نگاه، در قرن نوزدهم می‌گفت: «اگر دست من بود، درس طراحی را در همۀ مدارس جهان اجباری می‌کردم تا بچه‌ها قبل از اینکه به نگاه‌های سرسری عادت کنند، درست نگاه کردن به اشیا را بیاموزند.» می‌گفت: «کسی که به کلاس‌های طراحی می‌رود تا مجبور شود به طبیعت و پیرامون خود، بهتر و دقیق‌تر نگاه کند، هنرمندتر است از کسی که به طبیعت می‌رود تا در طراحی پیشرفت کند.»(آلن دو باتن، هنر سیر و سفر، ص269) اگر در خانه یا مدرسه، یاد گرفته بودیم که چطور نگاه کنیم، چطور بشنویم و چطور بیندیشیم، انسانی دیگر بودیم. انسانی که نمی‌‌تواند از چشم و گوش و زبان خود درست استفاده کند، پا از غار بدویت بیرون نگذاشته است؛ اگرچه نقاشی‌های غارنشینان نشان می‌دهد که آنان با «نگاه» بیگانه نبودند.

من پدرانی را می‌شناسم كه در آتش محبت فرزندانشان می‌سوزند و برای رفاه و آسایش آنان سر از پا نمی‌شناسند، اما تا دهۀ هفتاد يا هشتاد عمرشان ندانستند كه فرزندانشان بیش از خانه و ماشین، به آغوش گرم او نیاز دارند و او باید آنان را لمس می‌كرد و می‌بوسید و دست محبت بر سر و روی آنان می‌كشید. بسیارند پدرانی كه نمی‌دانند اگر همۀ دنیا را برای دخترشان فراهم كنند، به اندازۀ یك‌بار در آغوش گرفتن او و بوسیدن روی او، به او آرامش و اعتماد به نفس نمی‌دهد.

در جامعه‌ای که از در و دیوار آن، سخن از حق و باطل می‌بارد، کسی به ما یاد نداد که چگونه از حق خود دفاع کنیم یا چگونه حق دیگران را مراعات کنیم و مسئلۀ «حق و باطل» را به حقوق افراد گره نزنیم. عجایب را در آسمان‌ها می‌جوییم، ولی یک‌بار به شاخۀ درختی که جلو خانۀ ما مظلومانه قد کشیده است، خیره نشده‌ایم. نگاه کردن، شنیدن، گفتن، نفس کشیدن، راه رفتن، خوابیدن، سفر کردن، بازی، تفریح، مهرورزی، عاشقی، زناشویی و اعتراض، بیشتر از املا و انشا نیاز به معلم و آموزش دارند.

موسسه فرهنگی ،تبلیغاتی ترانه البرز44229139

https://telegram.me/tarane656

منبع : اجتماعی
برچسب ها : آموزش ,آنان ,تربیت ,چطور ,اندازۀ ,طراحی ,آموزش می‌دهند

::

⭕️لطفن تا اطلاع ثانوی
⭕️تولید مثل نکنید
اگر هنوز نمی توانید تا سبز شدن چراغ راهنمایی صبر کنید و برای رسیدن به نا کجای زندگی تان از ثانیه هایی که ممکن است باعث حادثه ای شوید نمی گذرید

⭕️لطفن تا اطلاع ثانویه تولید مثل نکنید

اگر بعد از هر تصادف کوچک یا بزرگ به راننده مخاطب حمله می کنید
⭕️لطفن تولید مثل نکنید


اگر نمی توانید بین خطوط رانندگی کنید
اگر نیمه های شب با بوق خدا حافظی می کنید
و اگر از شانه خاکی جاده با گردو خاک خودتان را به اول ترافیک می رسانید و ترافیک را سنگین تر می کنید
⭕️از آوردن کسی مثل خودتان به این دنیا جلو گیری کنید



اگر هنوز در پیاده رو پارک می کنید
و کوچه های خلوت یک طرفه را با حماقت فراوان رانندگی می کنید و برای اتومبیل محق روبرو بوووق می زنیدومنتظرید که کنار بکشد تا شما عبور کنید
⭕️ترمز تولید مثل تان را برای همیشه بکشید

اگر قوطی آب میوه ,پاکت سیگار ، پوست میوه و... را از اتومبیل به بیرون پرت می کنید
⭕️لطفن هیچ وقت تولید مثل نکنید


اگربا سرعت غیر مجازدر شهر یا جاده می رانید و یا اگر با لایی کشیدن در بزرگ راه  باعث وحشت دیگران می شوید و امنیت دیگران را به خطر می اندازید
واگر اهمیتی برای ,خط عابر پیاده, رعایت حق تقدم , دور زدن ممنوع , ورود ممنوع و توقف ممنوع قایل نیستید
⭕️هیچ وقت به فکر تولید مثل نباشیدو خودتان را تکثیر نکنید                                                
حتی اگر شهرداری دلسوز شهرتان برای صدها مرکز خرید پارکینک در نظر نگرفته
حتی اگر تابلو های راهنمایی را بعد از تقاطع نصب کرده باشند
حتی اگر  پدر و مادرتان به شما اولین  درس های زندگی را  نیاموخته باشند
و اگر در مدرسه بجای چندین ساعت زبان ، عربی  و ریاضی
ساده ترین اصول زندگی و احترام به « انسان »  را به تو نیاموخته اند
و تو نمیتوانی مثل انسان زندگی کنی
⭕️بهتر است از تولید موجودی مثل خودت حذر کنی

شاید ایران روبه افول نسل بهتری  و با فرهنگ تری را تجربه کند
مهراب حیدری (مدرس دوره های موفقیت و مهارت های شخصی)       موسسه فرهنگی ،تبلیغاتی ترانه البرز  @tarane656  ******   989393376880...........................4422913929/10/94

منبع : اجتماعی
برچسب ها : تولید ,زندگی ,ممنوع ,نکنیداگر ,خودتان

::
وقتی یک مداد را خیلی به چشم هایتان نزدیک کنید آن را دوتا می بینید ....!!! دلیلش این است که چشم هایتان لوچ می شود. وقتی از فرط دوست داشتن زیاد به یک نفر بچسبید، احساساتتان لوچ میشود. یعنی یا خوبیهایش را دو دو تا می بینید یا بدیهایش را ... البته نتیجه یکسان است ... شما در هر صورت با واقع بینی خداحافظی کرده اید. مشکل اینجاست که آدم ها مداد نیستند...
یک عکاس مشهور در کتابش نوشته بود: یک عکس فوق العاده نتیجه فاصله ی مناسب عکاس به موضوع مورد علاقه اش است...
برای داشتن یک رابطه ی فوق العاده همیشه به دنبال بهترین فاصله باشید نه نزدیکترین فاصله.
@tarane656

منبع : اجتماعی
برچسب ها : فاصله

::
مديريت كوتوله ها !

مدیریت‌های کوتوله، فرصت‌طلبانی هستند که در هر دگرگونی، تغییر یا انقلاب زاییده می‌شوند و حداقل دو سه دهه حضور جلبکی دارند و بعدها یا می‌میرند و یا با تثبیت نظام‌ها و نیاز جامعه به تحصیلکرده‌ها و متخصصان متعهد از گردونه مدیریتی خارج می‌شوند، اما متأسفانه اثرات آنها تا چند دهه در نظام‌ها باقی می‌ماند.


مدیریت‌کوتوله‌ها برای این‌که رشد کنند، نیاز به شرایط باتلاقی دارند، آنها به شکل معمول در سطح حرکت می‌کنند، زندگی جلبکی را دوست دارند، آنها آویزان هستند، به هر چیزی دست می‌زنند و به هرکاری مشغول می‌شوند، کمی از این، کمی از آن، اهل مطالعه هستند اما خلاصه خوان هستند، به هر غذایی نوک می‌زنند، کمی فلسفه، کمی شعر، کمی قصه، کمی فناوری، کمی سیاست، کمی مدیریت، کمی زبان، کمی حساب و کتاب، کمی دین، کمی روزنامه، کمی... از هر چیز کمی می‌دانند، از هیچ موضوعی رویگردان نیستند، در همه چیز اظهارنظر می‌کنند، حرف بسیار می‌زنند، مدعی دریایی از دانش هستند، البته دریایی به عمق یک سانتی‌متر.
مدیریت‌های کوتوله، سیاست روز را به خوبی می‌شناسند و سرفصل‌های آن را حفظ کرده‌اند، بیرق آنها بر پشت بام خانه‌شان افراشته شده است، وزش باد را حس می‌کنند، شاخک‌های حساسی دارند، میز و مقام راکه چسبیده‌اند، دیگر رها نمی‌کنند، می‌دانند افسارشان را کجا ببندند، در مجالس ختم بزرگان، حضوری چشمگیر دارند، حتی گاهی در صف صاحبان عزا می‌ایستند، تبریک و تهنیت را به موقع ارسال می‌کنند، آنها فرصت‌ها را نمی‌سوزانند، حتی همسر را با شرایط خاص می‌گیرند، برای فرزندان‌شان برنامه‌ریزی مدیریتی دارند، گرفتن عروس یا داماد بهانه خوبی برای رشد و توسعه مدیریت فامیلی است.
مدیریت کوتوله، به‌طور معمول در دوروبر خودش فقط کوتاه‌تر از خودش را انتخاب می‌کند، طاقت دیدن هیچکس را که یک سانتی‌متر از خودش بلندتر باشد، ندارد، اگر یکی دو تا را هم به اجبار تحمل کند برای حفظ موقعیت و ژست‌های آتی است.
مدیریت‌های کوتوله، بله قربان گوی بالاتری‌ها و جلاد پایین‌تری‌ها هستند. شعار را خوب می‌شناسند، از شعور دوری می‌کنند، جزو سینه چاکان استفاده از سهمیه هستند و با استفاده از بورس و ماموریت خارج از کشور برای شما دو سه تا مدرک لیسانس و دکتری رو می‌کنند.
حضور در کلاس را تفریح می‌دانند و برای گرفتن نمره از شیوه‌های مدیریتی! بهره کافی برده‌اند.
مدیریت کوتوله، هر روز، تیتر همه روزنامه‌ها را نگاهی می‌اندازد، ظهر که می‌شود یکی دو ساعتی آستینش را بالا می‌زند، دو سه ماهی از سال سیاه می‌پوشد، صف اول هر مناسبتی می‌نشیند، زاویه دوربین‌های تلویزیون را به خوبی شناسایی کرده است.
آلبوم‌های خانوادگی را پاکسازی کرده است، دوستان و همکلاسی‌های بچگی‌ها را طبقه‌بندی کرده است، فامیل‌ها را قبل از انقلاب به یاد نمی‌آورد، به‌طور معمول در هیچ خانه‌ای بیش از یکی دو سال نمی‌ماند، در پرونده کارگزینی اداری‌اش هیچ چیز ندارد، پنجشنبه‌ها اصلاح کامل می‌کند، از صبح شنبه جوانه می‌زند، از پرخوری و مفت‌خوری کمی ناراحتی گوارشی پیدا کرده است، توی چشم مخاطبان نگاه نمی‌کند، آنها در نخستین روز انقلاب به دنیا آمده‌اند، حتی اگر صد ساله باشند.
مدیریت‌های کوتوله، ادا و اطوارشان زیاد است، همه را پشت در اتاق‌شان به تناسب مسئولیت مراجعه‌کننده از چند دقیقه تا چند ساعت نگه می‌دارند، برای این‌که جایگاه‌شان بالا رود، خودشان به کسی تلفن نمی‌کنند، پشت خط تلفن نگه‌تان می‌دارند، برای‌تان نوحه پخش می‌کنند و...
مدیریت‌های کوتوله همه دنیا را برای خودشان می‌خواهند، سارق حرفه‌ای هستند، اما طوری حرف می‌زنند که بقیه دنیا دزد هستند. دستی در هر پرونده و پروژه‌ای دارند و در هر چیزی استعدادشان بروز می‌کند، آنها سعی می‌کنند از امام مسلمان‌تر و از پاپ‌کاتولیک‌تر جلوه کنند.
مدیریت‌های کوتوله خیلی چیزها را می‌دانند و یک نکته را نمی‌دانند، آنها نمی‌دانند که اگر جیرجیرک اسمش را به هر زور و ضربی فیل بگذارد و اگر همه آگهی‌های دنیا بگویند او فیل است باز هم جیرجیرک است و به محض آن‌که دهانش را باز کند، خواهد گفت «جیر، جیر، جیر، جیر.»

منبع : اجتماعی
برچسب ها : مدیریت‌های ,کوتوله، ,می‌کنند، ,است، ,دارند، ,کرده ,مدیریت‌های کوتوله، ,کرده است، ,مدیریت‌های کوتوله ,به‌طور معمول ,مدیریت کوتوله،

اگر مدیریت هفته کتاب با من بود...

:: اگر مدیریت هفته کتاب با من بود...

بجای این همه بنر و جلسات بدون نتیجه و کلیشه ای و...
در هر پارک جشن کتاب  می گرفتم نویسندگان آن شهر را دعوت می کردم
تا در کنار چند مسئول فرهنگی شهر چند داستان کوتاه بخوانند
برای بچه های علاقه مند کتاب کودک هدیه  می دادم
با کیک و کلوچه و مسابقه بچه ها را به دور نویسنده و خواننده کتاب
جمع می کردم
از تمام کتاب خوان ها و حاضرین فیلم می گرفتم و در شبکه استانی نشان می دادم
مسابقه داستان کوتاه ترتیب می دادم

از عکس های گرفته شده نمایشگاه عکس کتاب خوانی برگزار می کردم
سردیس و تندیس نویسنده ها و شاعر ها را در میادین نصب می کردم
خیابان ها و میدان ها را بنام اساطیر ادبی شهرم مزین می کردم
برای چاپ هر کتاب ارزشمند حمایت مالی در نظر می گرفتم
برای کودکان کتاب خوان بلیط های رایگان سینما و تاتر ,کتابخانه ومترو وموزه شهرم را تا یک سال هدیه می دادم
از دانش آموزان کتاب خوان هر مدرسه تقدیر می کردم و از آنها می خواستم یک داستان کوتاه اول هر صبح برای همه بخوانند
فیلم ها کارتون ها و برنامه های این یک هفته را  به کتاب اختصاص می دادم
نه البته بحث های کارشناسی و...
بلکه از نویسنده می خواستم در تمام شبکه داستان های کوتاه بخوانند
در سالن انتظار بیمارستان ها
قطعات ادبی وشعر پخش می کردم
زمین و زمان را در این یک هفته کتاب باران می کردم
اما افسوس که من نمی توانم
ای کاش می توانستم

مهراب حیدری

منبع : اجتماعی اگر مدیریت هفته کتاب با من بود...
برچسب ها : کتاب ,دادم ,کوتاه ,داستان ,هفته ,خوان ,کتاب خوان ,داستان کوتاه ,هفته کتاب ,کوتاه بخوانند

چرا توالت‌های بین راهی کثیف‌اند؟

:: چرا توالت‌های بین راهی کثیف‌اند؟

 

شاید دانستن این موضوع برای شما جالب باشد که یکی از دلایل اصلی عدم تمایل گردشگران خارجی به ایران، فقدان توالت فرنگی وناکافی بودن آن در نقاط مختلف ایران است. +این مطلب را بخوانید تا باور کنید که نبود توالت فرنگی به عنوان یکی از عوامل عدم جذب گردشگر خارجی اصلاً شوخی نیست. علاوه بر این مورد، وضعیت بهداشت توالت‌های ایرانی بین‌راهی و حتی برخی مراکز تفریحی نیز تأسف‌بار است و نه تنها قابل ارائه به گردشگران خارجی نیست بلکه در شأن خودمان نیز نیست. توالت‌های بین‌راهی به جای آن که به معنی واقعی کلمه‌ی «مستراح»، مکان استراحت (restroom) باشد، محل انزجار و عذاب است.

اما به نظر نگارنده شاید بیش از آن که تقصیر عدم وجود سرویس بهداشتی مناسب، متوجه ارائه کنندگان آن باشد، متوجه استفاده کنندگانو یا به تعبیر بهتر خریداران این گونه خدمات است. آیا من و شما برای استفاده از یک توالت تمیز که کاشی‌های آن برق می‌زند و از مایع صابون و دستمال کاغذی مرتب و منظم بهره‌مند است، حاضریم ۵۰۰ تومان یعنی مبلغی معادل یک بستنی قیفی هزینه کنیم؟ این مبلغ دربرخی کشورها نظیر آرژانتین تا ۲ دلار (حدود ۳۵۰۰ تومان) نیز گزارش شده است [+]، اما چرا برای ما ایرانیان پرداخت مبلغ ۵۰۰ تومان درازای بهره‌مندی از یک دستشویی مرتب و تمیز سنگین می‌نماید؟ ذیلاً به برخی از دلایل آن خواهم پرداخت:

جامعه‌ی ایرانی، یک جامعه‌ی در حال گذار از جامعه‌ی سنتی مبتنی بر اقتصاد روستایی و کشاورزی به سمت جامعه‌ی مدرن و صنعتی است. اگر چه در لایه‌های بیرونی جامعه نظیر فرم ساختمان‌ها و لباس و سبک زندگی این تغییر بیشتر به چشم می‌خورد، اما در لایه‌های زیرین جامعه که همانا فرهنگ و نوع تفکر انسان‌هاست، تا حد زیادی سبک سنتی دنبال می‌شود. در اقتصاد سنتی و روستایی کسی برای خرید آب یا رفتن به توالت هزینه پرداخت نمی‌کند. اولی که منبعی خدادادی و در دسترس همگان است که گره خوردن آن با برخی باورهای دینی، رایگان بودن آن را مسجّل می‌کند. دومی نیز به معنای قضای حاجت در زمان مسافرت نیازمند امکانات خاصی نیست، چون یادر مساجد و نمازخانه‌ها به طور پیش‌فرض فراهم است و یا در بدترین حالت با یک بطری آب و مکانی خلوت و دور از انظار عمومی قابل رفع می‌باشد!

حال اگر در پس‌زمینه‌ی ذهن این انسان روستایی شهرنشین شده، این باشد که برای به دست آوردن آب و استفاده از توالت می‌بایست کمترین هزینه را پرداخت کند، چه انگیزه‌ای برای احداث و نگهداری توالت‌های باکیفیت وجود دارد؟ به دیگر سخن وقتی تقاضای واقعی درحداقل آن قرار دارد و کالای جایگزین (دستشویی صحرایی) به راحتی و سهولت برای آن فراهم است، چه دلیلی وجود دارد که برخی افراد با هدف کسب درآمد در این حوزه سرمایه‌گذاری کنند؟ اینجاست که مفهوم «فرهنگ خرید خدمات» خودنمایی می‌کند.

خدمت به سایر انسان‌ها در آموزه‌های دینی بسیار توصیه شده است و بر همین اساس سعدی شیرازی در وصفی اغراق‌آمیز از عبادت می‌گوید: «عبادت به جز خدمت خلق نیست» اما این یک امر فردی و داوطلبانه است و نمی‌توان ارائه‌ی خدمات به مردم یک کشور را بر این اساس بنیان نهاد. در همین مثال سرویس بهداشتی حتی اگر فرض کنیم فرد یا افرادی با نیت خیرخواهانه اقدام به احداث توالت کنند، هیچ فرد یا نهادی نمی‌تواند آنها را به استمرار و مراقبت و تمیز نگاه‌داشتن آن مجبور کند. تنها چیزی که می‌تواند کفه‌ی کیفیت را سنگین کند، انگیزه‌های مادی و کسب درآمد است. یعنی دریافت پول در ازای ارائه‌ی خدمات مطلوب.

ترجیح کالای ملموس بر خدمات ناملموس

همین مسأله در خصوص پرداخت پول برای هتل یا مکان مناسب در مسافرت نیز مصداق دارد. آن گونه که بنده در بین دوستان و اقوام مشاهده کرده‌ام، غالب افراد از پرداخت پول برای محل اسکان در سفر گلایه دارند و فکر می‌کنند که این پول را دور ریخته‌اند، حال آن که اگر دو برابر آن مبلغ را به صورت دسته جمعی شیشلیک شاندیز بخورند، چنین احساسی به آنها دست نمی‌دهد. در اینجا نیز اشکال کار در این است که ما برای کالای ملموس به راحتی پول پرداخت می‌کنیم اما آنجا که بحث کالای ناملموس (خدمات) به میان می‌آید، تصور می‌کنیم که پول‌مان را هدر داده‌ایم. بی‌دلیل نیست که گسترش سهم خدمات در یک جامعه دلیل بر توسعه‌یافتگی آن است. توسعه خدمات یعنی توسعه سرمایه‌های انسانی. توسعه خدمات یعنی پول دادن برای چیزی که دیده نمی‌شود و این مسأله نیازمند سطح بالایی از بلوغ واهمیت قائل شدن برای کیفیت نامرئی زندگی در مقابل کمیت ملموس زندگی است.

ما چقدر حاضریم برای سر و وضع ظاهری پیک موتوری که برای‌مان پیتزا می‌آورد هزینه کنیم؟ آیا حاضریم پیتزا را ۵۰۰ تومان گرانتر بخریم ولی به جای آن جوانک ژولیده‌ی حمام ندیده با سر و لباس نامرتب و آشفته، یک آقای تر و تمیز و معطر و مؤدب با لباس فرم اتوکشیده پیتزا را به ما تحویل بدهد؟

آیا حاضریم علاوه بر پرداخت حق ویزیت تخصصی پزشکان در درمان بیماری‌های ملموس جسمی و پرداخت هزینه‌های رادیولوژی و آزمایش واسکن و ام.آر.آی. چند ساعت نیز نزد دکتر روانشناس برویم و مشکلات شخصیتی و رفتاری خودمان را در ارتباط با دیگران و خانواده‌ی خودمان با او در میان بگذاریم و در این راه هزینه کنیم؟

بی‌ثباتی ارائه‌ی خدمات مناسب

آن گونه که دکتر همایون کاتوزیان استاد برجسته‌ی دانشگاه آکسفورد در نظریه‌ی معروف خود یعنی جامعه کلنگی، تشریح کرده است، جامعه‌ی ایرانی جامعه‌ای کوتاه مدت است. در جامعه‌ی کوتاه مدت طبقات اجتماعی ثبات ندارند. کمتر کسی را می‌توان یافت که اجداد وخاندان او برای بیش از یک قرن در زمره‌ی اشراف و سرمایه‌داران بوده باشند. انباشت سرمایه در دست یک فرد یا یک طبقه‌ی خاص فوراً مورد سوء قصد و چپاول دیگران قرار گرفته است. در جامعه‌ی کوتاه مدت، استمرار ارائه‌ی خدمات خوب و باکیفیت پس از پولدار شدن، امری کمیاب است. یعنی پس از آن که یک شرکت یا برند تجاری اسم و نشانی به هم زد و به قول معروف بار خودش را بست، از کیفیت کارش با نیت کسب سود بیشتر می‌کاهد، چون هدف کسب حداکثر سود در کوتاه‌ترین زمان ممکن است. در اینجا کار از سوی ارائه‌کننده‌ی خدماتمشکل دارد و می‌لنگد. یعنی حتی اگر فرهنگ خرید خدمات نیز اصلاح شود، ثبات و استمرار خدمات محل تأمل و تردید است.

برای این مسأله نیز مثال تا دلتان بخواهد وجود دارد. کافی است یک معلم خصوصی یا پزشک جراح معروف شود و اسم و رسمی به هم بزند، علاوه بر آن که دستمزدشان به صورت نمایی رشد می‌کند، به طور همزمان از وقتی که برای مخاطبان خود می‌گذارند و دقتی که درکارشان به خرج می‌دهند، کاسته خواهد شد. یعنی ما در مدیریت کیفیت خدمات و ثبات ارائه‌ی خدمات مناسب ضعف داریم و همزمان با گسترش فعالیت‌هایمان نمی‌توانیم کیفیت را در حد مطلوب نگه داریم.

آموزش؛ کلید معمای خدمات خوب

ارتقای سطح فرهنگ عمومی در همه‌ی زمینه‌ها، از جمله ارتقای فرهنگ خرید و فروش خدمات از اهم وظایف رسانه‌ها و مطبوعات می‌باشد که نقش رسانه‌ی ملی در این عرصه بی‌بدیل است. اما به لحاظ ابعاد سازمانی متأسفانه در اکثر دستگاه‌های دولتی و حتی شرکت‌های خصوصی به امر آموزش کارکنان توجه چندانی نمی‌شود و نگاه به مسأله‌ی آموزش نگاهی هزینه‌ای است. حال آن که نتایج سرمایه‌گذاری در امر آموزش برای شرکت‌هایی نظیر موتورولا و روور گروپ در سال ۱۹۹۹ با نرخ بازگشت سرمایه ۳۰ به ۱ و کاهش ۳.۳ میلیارد دلاری هزینه‌ها و دو برابر شدن سهم فروش و افزایش ۴۷ درصدی میزان سود در فاصله زمانی پنج ساله روبرو بوده است. با درنظر گرفتن این نتایج، به تعبیر بهتر، هر گونه هزینه‌ای در امر آموزش، اعم از آموزش برای فرد فرد جامعه یا آموزش‌های سازمانی، هزینه نیست بل‌که نوعی سرمایه‌گذاری و کاستن از هزینه‌های عمومی و افزایش سرمایه‌های انسانی است.

ارائه‌کنندگان و فروشندگان خدمات در ایران حتی اگر به کسب سود بیشتر می‌اندیشند، به جای کاستن از کیفیت خدمات می‌بایست آموزش‌های مدیریت کیفیت را بگذرانند تا بیاموزند چگونه همزمان با گسترش دامنه‌ی فعالیت‌ها می‌توان کیفیت و سود را به صورت همزمان افزایش داد.

منظور از فروشندگان خدمات یک عبارت مجهول نیست بلکه به عنوان نمونه منظور استاد دانشگاهی است که بدون توجه به اعتبار علمی خود از این دانشگاه به آن دانشگاه در پی دریافت حق‌التدریس می‌رود و برای دانشجویانش وقت نمی‌گذارد. مخاطب این نوشته پزشکی است که با توجه به جمعیت انبوهی که در اتاق انتظار نشسته‌اند، بیماران را به سرعت ویزیت می‌کند و معاینات لازم را انجام نمی‌دهد و به حرف‌های آنها با حوصله گوش نمی‌کند. مخاطب این یادداشت مشتری‌ای است که بدون توجه به کیفیت خدمات و زحمات سایر عرضه‌کنندگان، صرفاً به دنبال ارزان‌ترین! می‌گردد، بی‌آن که او بداند، همیشه ارزان‌ترین انتخاب، به‌صرفه‌ترین انتخاب نیست.

لینک این مقاله در روزنامه دنیای اقتصاد مورخ ۱۸/۰۴/۱۳۹۱ صفحه ۲۹

منبع : اجتماعی چرا توالت‌های بین راهی کثیف‌اند؟
برچسب ها : پرداخت ,هزینه ,توالت ,کیفیت ,یعنی ,آموزش ,هزینه کنیم؟ ,آموزش برای ,بدون توجه , در جامعه‌ی کوتاه ,وجود دارد

::
چگونه به ناممکن ها دست پیدا کنیم

ذهن آدمی همانند توپ‌ پلاستیکی است که با زنبور پر شده است. صدها زنبور در سر داریم که در مسیرهای متضاد حرکت و هر بار ما را به مسیری جدید هدایت می کنند.

مردم عموما دوست ندارند فقط یک کار انجام دهند. می خواهند همه کارها را با هم انجام دهند. به اصطلاح می خواهند با یک دست، ده تا هندوانه بردارند و انتظار هم دارند همه آنها به درستی پیش بروند. به طور مثال، برای بعدازظهرهای خود در باشگاه ثبت نام می کنند، همزمان کلاس زبان فرانسه می روند و از آن طرف می خواهند با دوستان رستوران یا بیرون بروند و حسابی خوش هم بگذرانند. تمایلات انسان انتها ندارد. امیال انسان دایم او را به همه طرف می کشانند.

زندگی انسان ها به این ترتیب می گذرد. بیشتر ما دایم دچار تناقض و تضادهای فکری هستیم و دایم از این شاخه به آن شاخه می پریم و می خواهیم همه کار هم انجام دهیم. اما وقت نداریم و دست آخر، هیچ کار مفیدی هم انجام نمی دهیم. برای برطرف کردن چنین مشکلی باید تکنیک داشته باشید و کارهای زیر را انجام دهید. با ما همراه باشید.

 

ایده های بزرگ

تصور کنید اگر 20 سال پیش، شما آن نابغه ای بودید که ایده راه اندازی گوگل، آمازون یا فیس بوک را در سر دارد. در این حالت، شما سه تا از بهترین ایده های بیزینسی قرن اخیر را کشف کرده بودید. اگر فقط یکی از آنها را به واقعیت بدل می کردید، به میلیاردی مشهور تبدیل می شدید. اما اگر می خواستید هر سه را به طور هم‌زمان پیش ببرید، مطمئن باشید به هیچ جا نمی رسیدید. ایده ها به ذاته خوب بودند. اما داشتن ایده به تنهایی کارساز نیست. بسیاری از مردم ایده های بزرگی در سر دارند. اما مشکل اینجاست که ایده های زیاد یکدیگر را خنثی می کنند.

هر چه ذهن در فازهای مختلف ایده پردازی کند، کمتر امکان اجرا و موفقیت در آن زمینه را خواهد داشت. به همین دلیل است که بخشی از انسان های باهوش را «بی خرد» خطاب می کنند. 

 

مردم چگونه به ناممکن ها دست پیدا می کنند

تصورات غیرممکن خود را تجسم کنید. مثلا اینکه می خواهید یک کتاب بنویسید یا اینکه به کره مریخ سفر کنید. 

اگر به هر دلیلی مجبور به انجام آن هستید و زندگی یا کار دیگران به آن بستگی دارد، چطور باید آن را انجام دهید؟ چطور می توانید آن را به انجام برسانید.  

باید برای این منظور همه افکار دیگر را دور بریزید. باید یک زنبور بزرگ در توپ پلاستیکی زندگی خود باشید که به تنهایی هدایت توپ را به عهده دارد و آن را فقط به یک مسیر واحد می برد. البته خیلی هم سریع حرکت نکنید. یکی از ترفندهای بسیار کاربردی برای موفقیت، داشتن یک هدف واحد است.

این سیستم را می توانید در انسان های موفقی همانند ادیسون یا انیشتین به خوبی متوجه شوید. وقتی روی یک هدف واحد تمرکز می کنید، ذهنتان می تواند عمیق تر و گسترده تر روی آن موضوع کار کند و همین محدودیت به موفقیت بیشتر فرد کمک می کند.

بیشتر مردم به دلیل داشتن یا نداشتن استعداد در کار خود با شکست مواجه نمی شوند، بلکه به دلیل اینکه توانایی های بالقوه شان در جهات مختلف پراکنده است، نمی توانند نتیجه درست به دست بیاورند. 

 

چگونه دسته زنبورها را کنترل کنید

شاید همیشه بیش از آنچه به دست می آورید تلاش می کنید. متاسفانه، چند شاخه کردن اهداف ساده ترین راهی است که شما را به شکست محکوم می کند. برعکس، با مشخص کردن یک مسیر واحد برای تلاش های خود، می توانید این اطمینان را داشته باشید که حتما موفق خواهید شد. 

 

موارد زیر را امتحان کنید:

اهداف بزرگ تعریف کنید: اگر اهداف و خواسته های شما کوچک هستند، حتما آنها را پرورش دهید. آدم اصولا اهداف کوچک را خیلی راحت می تواند فراموش کند. حتی وقتی هدف بزرگ باشد، مسایل جزئی را به خاطر تحقق هدف بزرگ، نادیده می گیرد. پس از همان ابتدا هدف بزرگی برای خود تعریف کنید. 

 

زندگی را سه بخش کنید: کلیات زندگی خود را به سه بخش «خانه»، «کار» و «تعطیلات» تقسیم بندی کنید. برای هر کدام به طور جداگانه لیست تهیه کنید. اگر مجبور هستید موارد دیگر را نیز به این سه بخش اضافه کنید، بدانید که با این کار، یک‌چهارم بخش موفقیت خود را به آن می دهید. 

 

به تاخیر انداختن: مسایل و کارهایی که انجام آنها ضرورتی ندارد را به فرصت ها و روزهای دیگر موکول کنید. مارک زاکربرگ اول فیس‌بوک را راه‌اندازی کرد و سپس به یادگیری زبان چینی روی آورد. اهداف خود را در آن زمان دنبال کنید که واقعا به توجه نیاز دارند. برخی از اهداف به همدیگر مرتبط هستند. آنها را یکی کنید. 

 

مراقب ناخودآگاه خود باشید: در کنار خواسته های خود، باید مراقب خواسته های درونی باشید که ممکن است شما را به بیراهه ببرد. این ناخودآگاه ها بسیار خطرناک هستند و باید تا حد امکان مراقب آنها باشید و ازشان دوری کنید. 

 

از خود زنبور بزرگ و توامند بسازید: شما نمی توانید به طور همزمان «گوگل» تازه ای خلق کنید، درمان سرطان را بیابید و به ماه هم سفر کنید.

منبع : اجتماعی
برچسب ها : انجام ,ایده ,اهداف ,انسان ,زندگی ,مردم ,تعریف کنید ,مسیر واحد ,زنبور بزرگ ,داشته باشید ,انجام دهند